سایت مراجع

 آيت الله سيد علي خامنه اي (مد ظله العالي)
۞۩۞۩۞۩۞۩۞۩۞
 آيت الله جواد تبريزي (رحمة الله علیه)
۞۩۞۩۞۩۞۩۞۩۞
 آيت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
۞۩۞۩۞۩۞۩۞۩۞
 آيت الله نوري همداني (مد ظله العالي‌)
۞۩۞۩۞۩۞۩۞۩۞
 آيت الله لطف الله صافي (مد ظله العالي‌)
۞۩۞۩۞۩۞۩۞۩۞
 آيت الله ناصر مکارم شيرازي (مد ظله العالي‌)
۞۩۞۩۞۩۞۩۞۩۞
 آيت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
۞۩۞۩۞۩۞۩۞۩۞
 آيت الله سيد علي سيستاني (مد ظله العالي)
۞۩۞۩۞۩۞۩۞۩۞
 آيت الله وحيد خراساني (مد ظله العالي ‌)
۞۩۞۩۞۩۞۩۞۩۞
 آيت الله جوادي آملي (مد ظله العالي ‌)
۞۩۞۩۞۩۞۩۞۩۞
 آيت الله جعفر سبحاني (مد ظله العالي)

اوقات شرعی
عضویت در سرویس خبری
نام :   
ايميل :   
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
عنوان
دانشنامه عاشورا
اخبار > غواصان، مظلوم‌ترين شهدا
 


  چاپ        ارسال به دوست

غواصان، مظلوم‌ترين شهدا

بايد بدانيم شهادت غواصان در جبهه‌هاي جنگ بسيار مظلومانه است! غواص بايد عملياتي که در آن قرار دارد را به صورت مخفيانه و به دور از ديد دشمنان انجام دهد؛ بنابراين اگر مورد اصابت تيرهاي کور قرار بگيرد، آخ هم نمي‌گويد تا ستون لو نرود. نه راه پس دارد، نه راه پيش! نه زميني زير پايش وجود دارد که بتواند روي آن مداوا شود، نه امدادگري به سراغ او مي‌آيد! اوست و خدا و لحظاتي تا پيوستن به دريا!

اهميت عمليات کربلاي 4 مي‌طلبيد تا بهترين غواصان موجود در جبهه به همراه بهترين جمع از بين نيروهاي داوطلب در مدت زمان بسيار کمي، بهترين آموزش‌ها را ببينند تا بتوانند براي دستيابي به اهداف از پيش تعيين شده، به رود پرخروشان اروند وارد شوند.

سردترين فصل سال 1365 بود. غواصاني که روزها و هفته‌ها در هواي زمستان و در آب‌هاي سرد و استخوان‌سوز کارون با کمترين امکانات و تحمل سختي‌ها، بي‌خوابي‌ها و مريضي‌ها، تمرين کرده و آموزش غواصي ديده بودند، حالا بايد تمام آن زحمات را به نتيجه مي‌رساندند.

عليرضا دلبريان از غواصان گردان ياسين، شب عمليات کربلاي 4 را اين گونه توصيف مي‌کند: «شب 3 دي فرا رسيد؛ چه خبر بود، شلمچه! اروندرود! جزيره ماهي! جزيره بوارين! پرده سياه شب کشيده شد، آخرين نماز جماعت بود، خيلي‌ها تا ساعتي ديگر به سفر ابدي مي‌رفتند، اين را فقط خودشان مي‌دانستند؛ ذکرهاي امام در هق‌هق گريه‌ها گم شده بود، همه زار مي‌زدند، گريه عذر تقصير، عفو و بخشش به درگاه خدا، گريه عاشق براي رسيدن به معشوق، گريه شوق از توفيق جهاد، صادقانه و بدون اغراق مي‌گويم، هيچ زبان و هيچ قلمي قادر به تصوير کشيدن آن صحنه‌ها نيست. بايد مي‌بودي و مي‌ديدي در نزديکي خط دشمن، غواصان پناه گرفته بودند، آماده دستور و فرمان حمله؛ لحظات سختي بود، همه چشم‌شان به عقربه‌هاي فسفري پرنور ساعت‌هاي غواصي که هر کدام‌شان به دست داشتند بود؛ لباس‌هاي سياه غواصي به تن، سلاح‌ها حمايل، نارنجک‌ها و خشاب‌ها بسته به فانسقه‌ها، کوله‌هاي موشک‌هاي آرپي‌جي به پشت، ماسک‌ها به صورت، اشنوگرها به دهان، فين‌ها به پا، بندهاي آن محکم، چاقوهاي غواصي به ساق پا بسته، سيم خاردار قطع کن، سيم‌چين، چراغ قوه با انواع شيشه‌هاي رنگي براي اعلام خبر، کاتر و فندک؛ هر کدام را به جاي خود محکم بسته بودند و آماده حرکت. لحظه موعود فرا مي‌رسيد، در درون بچه‌ها غوغايي بود.»

 اهميت عمليات کربلاي 4 مي‌طلبيد تا بهترين غواصان موجود در جبهه به همراه بهترين جمع از بين نيروهاي داوطلب در مدت زمان بسيار کمي، بهترين آموزش‌ها را ببينند تا بتوانند براي دستيابي به اهداف از پيش تعيين شده، به رود پرخروشان اروند وارد شوند

سکوت بر شلمچه و اروند حاکم بود؛ فقط صداي خش‌خش نيزارها و امواج به گوش مي‌رسيد. هوا سرد بود، غواصان از سرما مي‌لرزيدند، اما بايد بي‌سر و صدا در ساحل اروند، داخل باتلاق‌ها و لاي نيزارها مخفي مي‌ماندند تا دستور برسد. همه به سطح آب اروند که با نور ماه، مثل آينه شده بود، چشم دوخته بودند. به مواضعي که در عمق چند کيلومتري از ساحل خودي بود، فکر مي‌کردند.

ثانيه‌ها به کندي مي‌گذشت؛ بچه‌ها لحظه‌شماري مي‌کردند. آقاجليل (شهيد محدثي‌فر) ، فرمانده گردان رسيد، سر طناب را به نفر جلوي ستون داد و در گوشش آرام گفت: «يا علي، به اميد خدا حرکت کنيد. خدا نگهدارتون؛ مواظب باشيد، خيلي يواش»؛ دشمن در چند متري ما در ساحل جزيره بود. مهم‌ترين کاري که بايد الآن همه رعايت مي‌کردند سکوت بود و بس، ستون غواصان به صورت چهار دست و پا وارد آب شدند و شناور در درياي مواج اروند؛ خدايا چه خواهد شد، خدايا، آنچه وظيفه بود و آنچه بايد مي‌کرديم، کرديم...، بقيه‌اش با خودت. ستون غواص دور و دورتر شد تا ديگر هيچ اثري از آن‌ها نبود؛ دل‌هاي مردان مانده در ساحل همراهشان رفت.

دقايقي نگذشت؛ به يکباره سکوت مرگبار اروند با سفير گلوله‌ها در هم شکست. سراسر خط، دشمن از تمام سنگرها سطح آب را زير آتش گرفت؛ گلوله بود که مي‌آمد، از موشک آرپي‌جي گرفته تا تيرهاي کاليبر 50، تيربارهاي گرينوف و کلاش؛ همه فقط سطح آب را مي‌زدند. آنقدر تيرها به هم پيوسته و پرحجم بود که خط آتش تشکيل شده بود؛ حتي با ضدهوايي چهارلول به طرف غواصاني که در آب، بدون هيچ جان پناهي بودند، شليک مي‌شد. تيرهاي رسام، مثل ميلگردهاي مذابي که از کوره کارخانه ذوب آهن خارج مي‌شود، به هم وصل بود. اصلاً امکان عبور از لابلاي گلوله‌ها نبود؛ گرچه خيلي از تيراندازهاي دشمن سطح آب را کور مي‌زدند، اما به يکباره هواپيماها در آسمان پيدا شد و صدها گلوله منور از روي بصره، دهانه خليج فارس تا روي خرمشهر ريخت. آسمان پر از منور شد. در طول جنگ، چنين عمليات نورافشاني نديده بودم. منطقه مثل روز روشن شد. حالا وقتي بود تا تيراندازها، غواصان مظلوم را يکي يکي شکار کنند.

در طول جنگ، چنين عمليات نورافشاني نديده بودم. منطقه مثل روز روشن شد. حالا وقتي بود تا تيراندازها، غواصان مظلوم را يکي يکي شکار کنند

عمليات لغو شد. هيچ تماسي با غواصان نداشتيم. چه بر ما گذشت، خدا مي‌داند و بس. دوستان ما در عمق اروند قتل عام مي‌شدند و ما در ساحل نظاره‌گر بوديم و هيچ کاري از دستمان ساخته نبود. دشمن ديوانه‌وار منطقه را زير آتش توپخانه و خمپاره‌اندازها گرفت. صداي غرش توپ‌ها لحظه‌اي قطع نمي‌شد، دشمن مي‌خواست نيروهايي که براي عمليات پاي کار آمده بودند، تلف کُند و کسي سالم از منطقه خارج نشود. از انفجار خمپاره‌ها و توپ‌ها، گرد و خاکي به هوا بلند شده بود که نور خورشيد به زمين نمي‌رسيد؛ فکر مي‌کردم هنوز هوا روشن نشده و خورشيد نزده است، چشمم که به عقربه ساعت غواصي افتاد، ساعت 8 صبح بود. تعجب کردم. دستور آمد که هر کس، هر طور و با هر چيزي که مي‌تواند از منطقه خارج شود، وعده ما، مقر گردان در خرمشهر.

وارد اتاق‌هاي دوستان شديم، بچه‌هايي که شب گذشته با هم بوديم، ولي الآن هيچ اطلاعي از سرنوشت آن‌ها نداشتيم. ديدن ساک‌ها و وسايل آن‌ها عذابمان مي‌داد؛ هر کدام در گوشه‌اي در فکر فرو رفته بودند. هيچ‌کس حرفي نمي‌زد؛ کم‌کم صداي گريه بچه‌ها بلند شد، داد مي‌زدند، در فراق ياران و دوستانشان؛ سوزناک‌ترين صحنه‌ها در جنگ، بعد از عمليات کربلاي چهار بود. آقاجليل دستور داد که وسايل آن‌ها را تعاون گردان جمع کند و بفرستد به لشکر. ديگر همه قطع اميد کرده بوديم؛ بچه‌ها يا اسير شده بودند يا در دريا غرق شده و به شهادت رسيده بودند، اما دو هفته بعد در عمليات کربلاي 5، خيلي از کساني که گريه مي‌کردند، به دوستانشان رسيدند.

"یا داعی الله"


١٨:٣٠ - پنج شنبه ١٩ دی ١٣٩٢    /    عدد : ٤٩٦٤٧    /    تعداد نمایش : ١٠٣٢


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج